? آشتی - اینجا زمان مرده
X
تبلیغات
رایتل
1 بهمن 1389

آشتی

دیروز  صبح وقتی از خواب بیدار شد یه چرخی تو اتق زد و بعد اومد کنارم دراز کشید.باهام حرف زد و بوسیدم.بهش گفتم از دستت ناراحتم.من بعد از ده سال زندگی هنوز جایگاه خودمو نمیدونم و کلی باهاش حرف زدم.هرچی که تو دلم بود و گفتم.بعد آروم شدم.باهام کلی شوخی کرد و اونقد قلقلکم داد تا با صدای بلند بخندم و جیغ بزنم.:)) 

خلاصه اینکه آشتی کردیم.بهم میگه تو همیشه سیستمت طلبکاره.مغروری...خندم میگیره .ولی من واقعا از دستش ناراحت بودم.دلمو بد جوری شیکوند.ولی خوب....در هر صورت آشتی کردیمو همه چیز دوباره خوب شد.یه کم بهترم.امروز و دیروز کلی از کارای خونه رو انجام دادم.از خودم راضیم فعلا. 

امشب اکی و سینا دارن میان اینجا واسه شام.فعلا.