? رفتم کلاس - اینجا زمان مرده
X
تبلیغات
رایتل

رفتم کلاس

امروز روز خوبی بود.با اکی و سینا رفتیم کلاس استاد براری...استاد مدیتیشن و متافیزیک..بحث قانون جذب رو ادامه دادیم و بعد از یک مدیتیشن کوتاه و دور کردن انرژی های منفی یکی از دخترا داوطلب شد برای هیپنوتیزم.اول منو اکی فکر میکردیم دختره جو زده شده و الکی داره ادا در میاره ولی وقتی استاد گفت برگر د به یه ماهگی و بگو چی میبینی و او گفت سقف و پرده های توری احساس کردیم داره راست میگه. 

وقتی از اون حالت بیرون اومد صورتش قرمز شده بود و نا خودآگاه اشک میریخت.تو این هیپنوتیزم که حالت آموزشی هم داشت دختره اول رفت به دوران ۲۰ سالگی بعد ۱۸ سالگی بعد ۱۰ سالگی که ندید هیچی و رفت ۵ سالگی ،یه ماهگی و دوران جنینی داخل رحم مادر.قرار بود کسی که هیپنوتیزم میشه بره به دوران زندگی قبلیش اما نتونست برگرده به اون دوران. 

منم از استاد خواستم که یه بار منم هیپنوتیزم کنه.قرار شد من با اکی اینا برم خونشون برای اینکار.البته خودم دوست دارم بیشتر خود هیپنوتیزمی رو تمرین کنم تا بهتر بتونم هیپنوتیزم شم.وای چقدر گفتم هیپنوتیزم...... 

خلاصه خوب بود.البته بگذریم که شبش همسر از دماغم در آورد که چرا بهم نگفتی و رفتی ...حقم داشت.با اینکه قبلا بهش گفته بودم دو شنبه ها میرم کلاس ولی همون روز هم باید بهش میزنگیدم.